-

آیا ما در بلوچستان شاهد یک نسل کشی سیستماتیک هستیم؟

image
27 ژوئن 2016

در طول 37 سال چه تعداد بلوچ کشته شدند طی اتهامات و روشهای مختلف توسط سیستم استبداد؟

آیا ما در بلوچستان شاهد یک نسل کشی سیستماتیک هستیم؟

برای اینکه به این موضوع بپردازیم لازم است چند جمله ای در جهت روشن شدن موضوع بیان کنیم تا افکار حول این قضیه مستقیما با اصل قضیه انطباق داده شود و عقلا ونقلا و مستندا تحلیل و تفسیر ما مورد پذیرش اذهان عمومی قرار گیرد. در رابطه با موضوع کشتار مردم بلوچ باید این موضوع به عنوان یک اهم مورد تایید قرار گیرد که دشمن ما را طی اتهامات ، انگها و بعضا روشهای مختلفی مورد قتل عام قرار داده وبدین سان به روش محسوس و نامحسوس دست به یک کشتار سیستماتیک(نسل کشی گسترده) زده است.

برای مردم ناآگاه از مکر و برنامه قتل عام بسیاری مسائل و قضایا مخفی و پنهان از دید و تحلیل درست ، ناآشنا و گنگ بوده است، بنابراین دشمن بلوچ را طی اتهامات،انگها،روشها ومنش های مختلفی مورد قتل عام قرار داده است.برای دشمن ما تنها این اصل مد نظر نبوده و نیست که هر بلوچی که بر خلاف قوانین وضع شده کشته و یا اعدام شود تنها مجرم محسوب می شود و از نگاه قضایی ،عمومی به آن نگریسته می شود. بر خلاف دید و نظر افراد ناآگاه از برنامه نسل کشی سیستماتیک که بر پایه برنامه و سیاست بلوچ زدایی و سنی زدایی است.

برنامه دشمن بر پایه بلوچ زدایی و سنی زدایی طی یک برنامه زمان بندی مشخص اجرا و عملی شده و ادامه دارد و هرگز بر پایه و به صوابدید نگاه و نظر ما نیست که مجرم و متهم را براساس اتهام قانونی مجرم و متهم می دانیم. مردم ما هرگز موضوع را از نگاه کلی که نگاه قتل عام سیستماتیک بلوچ و سنی ها بوده نگریسته و به این موضوع نپرداخته اند.

بنابراین دو عامل باعث ایجاد سیاست بلوچ زدایی و سنی زدایی (که قطعا یک بلوچ نیز یک سنی مذهب نیز می باشد) شده است، به نوعی مردم بلوچ با شمشیر دو لبه ای در مسیر نابودی قرار گرفته و هزاران تن از مردم آنها طی اتهامات،انگها،روشها و منشهای مختلفی کشته شده اند و اما مردم ما متمرکز بر اصلی بدور از واقعیت بوده اند و تنها به افرادی که با اتهام قانونی کشته و اعدام شده اند بعنوان قربانی و یا متهم به جرم پرداخته اند و از دیگر زوایای قتل عام ناآگاه مانده اند.

درحالی که سیستم استبداد هر بلوچی را که به روش ها و انگ و اتهامات مختلفی کشته شده در سبد و لیست آمار برنامه بلوچ زدایی جای داده است و در پایان هر ماه ، هر فصل و سال آمار قربانیان را به موضوع پیشرفت در موضع بلوچ زدایی و سنی زدایی جای میدهد ،و چنین پرداخته که تا پایان این فصل و یا سال به این تعداد مثلا بلوچ و یاسنی را کشته اند.

البته ناگفته نماند که تمامی قربانیان در وهله اول، قربانیان گرفتار در سیستم تبعیض عمدی و فقرعمدی تزریق شده هستند، که در نتیجه فقر و تبعیض عمدی منجر به ایجاد ناهنجاری اجتماعی و زایش بیکاری و محرومیت شدید گشته و مردم فقیر و محروم را در بن بست کار و اشتغال قرارداده و ناخواسته بسوی اهداف پلید که در بن بست اشتغال قانونی می باشند بسوی شغلهای کاذب و یا موقتی سوق می دهد، که در انتهای هر دوی این مسیر دامی پهن شده و از روی برنامه و آگاهانه در مسیر مردمی که گرفتار فقر و بیکاری هستند، قرار گرفته است،

تا بدین سان عده ای با اتهام مواد مخدر، عده ای به اتهام سرقت و آدم ربایی، عده ای به اتهام حمل مواد سوختی، عده ای به اتهام کولبری و چتربازی، عده ای در تعقیب و گریز نیروهای انتظامی و پلیس و غیره بازداشت، و اعدام و( یا بصورت مستقیم مورد هدف شلیک قرار گرفته و کشته شوند).و در این میان عده ای نیز به اتهام وهابی، سنی تندرو، وابسته به احزاب مخالف، و عده ای نیر تحت یک سیستم پزشکی معلول به تزریقات غیر دکترینی و عمدی، (تحت عمل جراحی، تحت تجویز نادرست دارو)،و یا خوراندن قطره هایی نازایی به کودکان به عنوان و بهانه مبارزه با بیماری های مثل فلج اطفال، سرخک و غیره و بسیاری از مادران با قیچی نمودن لوله های رحم و یا یکی از لوله های رحم(مستندا شواهد در دست می باشد)، و بسیاری دیگر به روش های دیگری کشته و یا معلول سیستم نازایی گردند.

بدین سان در طی یک سال آمار قربانیان از طریق نهادی که مسئولیت جمع آوری آمار کشتار را بر عهده دارد و جمع آوری میشود،برای مثال نیروی انتظامی آمار کسانی را که کشته، مرصاد، مقداد، و قرارگاههای مختلف همچون قرار گاه جنوب شرق، قرارگاه محمد رسول الله، سپاه، بسیج، وزارت اطلاعات، ارگان مبارزه با مواد مخدر، نظام علوم پزشکی و بهداشت، ارگان مرزبانی، پلیس راه(که با تعقیب و گریز بی مورد بسیاری را به تصادف و کشتن داده)و سایر ارگانها و نهادها آمار قربانیان را جمع آوری و در نهایت جمع بندی کرده و در مقابل آمار کلی نفوس بلوچها و یا همان سنی ها قرار داده و اعلام می دارند مثلا در سال جاری بیش از سه هزار بلوچ و سنی را طی برنامه ها و اتهامات و انگهای مختلفی کشته، اعدام و یا طی طرق مختلفی به کشتن داده اند.

بدین سان سیاست بلوچ زدایی و سنی زدایی را با سرعت و از طریق ارگانها و نهادهای مختلفی به پیش می برند. و ما مردم بلوچ ناآگاهانه با موضوع برخورد نموده و تصور چنین برنامه هماهنگ و بنیان براندازی را نداشته و تصور هم نمی کنیم که با چنین روشهای محسوس و نامحسوسی کمر به قتل عام ملت ما بسته اند.

تبعیض و فقر و به حاشیه راندن ملت بلوچ اهم مسئله و بنیاد ایجاد سیستم جرم زایی و قتل عام می باشد. ملتی که گرفتار فقر و تحت تبعیض شدید و در بن بست اشتغال قانونی قرار گیرند برای زنده ماندن و زندگی کردن بناچار بسوی دامهای پهن شده، که قاچاق سوخت، قاچاق مواد مخدر، سرقت، آدم ربایی، افغان کشی، مسافرکشی و ترابری غیر قانونی، کولبری، چتربازی، وابسته شدن به مخالفین و مبارزین عدالت طلب، به انگ وهابی، وابسته به غرب، وابسته به سیستم اطلاعات کشورهای بیگانه، مخل امنیت، اشرار، اوباش، بر اثر سوء تغذیه، و غیرهم می باشند کشیده و کشته می شوند.

در رابطه با موضوع قتل عام سیستماتیک ملت بلوچ هیچ ارگان و نهادی نه نظامی و نه قضایی و نه سیاسی پاسخگو نبوده و نیست و نمی تواند اذعان کند که سیاستی غیر از این را دنبال می کرده است، زیرا فقر و تبعیض به عمد تزریق و عملی شده و هیچ گونه کار اقتصادی و اشتغال زایی صورت نگرفته و تنها سیاست حکومت، ایجاد جرم و معلول کشی بوده است (معلول گرفتارفقر و بیکارری)، و به نوعی سیاست و برنامه حکومتی در بلوچستان بر پایه فقیر سازی و فقیر کشی بوده است.

بنابراین با این پیش زمینه که بیانگر واقعیت انکار ناشدنی قتل عام سیستماتیک ملت بلوچ طی اتهامات و انگها و روشهای مختلفی بوده است می پردازیم به موضوع کشتارو قتل عام، در رابطه با آمار کلی بلوچها در بلوچستان از سالهای 1370 آمار قانونی درست و دقیقی اعلام نمی شود و رشد نفوس و زاد و ولد در میان بلوچها برخلاف ملت حاکم بر سرنوشت ایران، متوقف و یا در حد متوسط یک یا دو فرزند نبوده و نیست، بدین سان بدیهی است که هر خانواده بلوچ فرزند را نعمتی از جانب خداوند می داند که رزقش بر سرنوشت بوجود امدنش نقش بسته و بدین جهت هر خانواده در حد متوسط حداقل پنج فرزند در عضویت خود دارد.

اما امار اعلام شده از جمعیت بلوچستان طی بیش از بیست سال سیر صعودی نداشته و در یک سقف مُعیین با نسبت رشد پایین اعلام میشود! بنابراین اگر جمعیت بلوچها را در اویل سال 1357 تنها پانصد هزارفقر در نظر بگیریم با توجه به اینکه هم اکنون وارد دهه چهار انقلاب شده ایم امار متوسط پانصد هزار ضرب در سه می شود و دو نسل بعدی به امار متاهلین افزوده می شود. بنابریان اگر میانگین 3 فرزند را برای هر خانواده درنظر بگیریم در مجموع امار بلوچها در طول سی و هفت سال آماری بیش از دومیلیون نفر می بود، اما اشاره کردم که کمترین متوسط فرزند برای هر خانواده پنج نفر می باشد و این یعنی سه نسل در پنج ضرب می شود یعنی یک میلون و پانصد نفر ضرب در پنج می شود مساوی با چهار میلیون و پانصد هزار نفر!!!

اما آمار بلوچها با توجه به سرشماری سالهای 1357 آماری بالای 1/700/000 یک میلیون و هفتصد هزار نفرتخمین زده شده است و با توجه به عدم امکانات و دفاتر ثبت احوال و سرشماری این امار مربوط به شهرهای بلوچستان و حومه روستایی می باشد که در فاصله کمی از شهرها قرار داشته اند.

چرا آمار نفوس بعد از سالهای 1370 بصورت دقیق اعلام نمی شود؟ و یا به چه دلیل آمار مرگ و میر و کشتار و اعدام در بلوچستان بالاست؟

همانگونه که عرض کردم به همان میزان نسبت زایش بالاست به همین نسبت امارکاهش جمعیت نیز بالاست. یعنی از سویی میزان توالد بالاست اما از سویی کشتار این مردم به اتهام و روشهای مختلفی نیز بالاست.

در رابطه با موضوع کشتار مردم بلوچ فقط کافی است آنچه پس از سالهای هشتاد (با فراگیر شدن موضوع اینترنت و استفاده آن توسط نهادهای دولتی ونظامی) به لیست آمار پزشکی قانونی، بیمارستانها، پلیس، نیروهای انتظامی، ارگان مبارزه با مواد مخدر، سازمان زندانها در رابطه با اعدام، گزراشهای بازداشت مردم توسط نهاد وزارت اطلاعات، کشته شدن متهمین تحت شکنجه، امار مفقودین، کشتار مرزبانی، و غیره نظری داشته باشیم تا به عمق سیاست بلوچ زدایی وسنی زدایی که روزانه آمار کمتر از ده نفر هم نیست نظری انداخته و پی برد که سیاست قتل عام طی روشها و اتهامات مختلفی چگونه با سرعت در حال اجراست.

البته ناگفته نماند گاها بیش از ده نفرو کمتر در گروههای 20،16،14،12،11،8،7،4 نفره اعدام و یا به اتهام درگیری با کاروانهای مواد مخدر کشته می شوند و آمار متوسط ده نفر بدین خاطر در نظر گرفته شده است.

حال اگر بخواهیم آمار متوسط ده نفر را در طی سی و هفت سال جمع بندی کنیم ، امار کشتار به نسبت هر سال 3600 نفر می باشد. آمار کشتار دولتی یکسال متوسط 3600 نفر می باشد بنابراین 3600 ضرب در 37 سال می شود. حاصل ضرب 3600 با 37 سال برابر میشود با 133/200 نفر واین آمار متوسط آمار کشتار محسوب می شود و جدای از آمار قربانیان سیستم عامل عمدی نازایی زنان و خوراندن قطرهای نازایی به کودکان بلوچ است. قطره هایی که موجب از بین رفتن هورمونها گشته و به آمار نازایی در نسل بعدی می افزاید.

و این آمار جدای از مرگ و میر عادی است. و البته ناگفته نماند که بحث جنایت سفید در بلوچستان نیز بیداد می کند، جنایت هویت زدایی تاریخی و فرهنگی، و سرزمینی و بیسوادی است،سیاستی که منجر به ترک تحصیل و عدم داشتن انگیزه برای تحصیل را در فرزندان بلوچ بوجود آورده است و این جنایت در نگاه دیگر جنایتی کمتر از یک نسل کشی سیستماتیک نیست. جنایت در دو بعد انسانی و هویتی و برهم زدن ترکیب جمعیتی و طرد و به حاشیه راندن ملت بلوچ استوار بوده و همچنان ادامه دارد،

لذا به این مهم در اینده بیشتر خواهیم پرداخت.

محمود بلوچ

WordPress Image Lightbox